تبليغاتX
در تکاپوی معنا

در تکاپوی معنا

مباحث نظری و تجربی، سفرنامه و مهاجرت به کانادا

یک تجربه جالب با یاشار

 از وقتی به کانادا وارد شده بودیم بطور مداوم هزینه کرده بودیم  و برگ های صورت حساب خرید با خدمات و رسیدها رو نگه داشته بودم. حجم قابل توجهی شده بود. در ایامی که یاشار بار درسی کمتری داشت از اون خواستم تا ارقام پرداختی رو در دسته‌های مختلف (مواد غذایی، خودرو، لوازم خانه، پوشاک، رستوران و تفریحات و یوتیلیتی) و در ماه های مختلف سال در Excel وارد کامپیوتر کنه. گرچه منظور من از این کار کمک گرفتن از پسر بزرگم بود و یادگیری Excel ولی وقتی کارش تموم شد با حیرتی به هزینه‌ها نگاه می‌کرد. خیلی جا خورده بود و می‌گفت "پدر تو انققدر هزینه کردی؟؟ این خیلی پوله؟!!" از اون روز به بعد رفتارش و خواسته‌هاش خیلی تفییر کرده. اگر چه از قبل هم پسر پر توقعی نبود ولی حالا بیشتر با من همفکری می کنه و قدر امکاناتی رو که با سختی فراهم شده می‌دونه. احساس می‌کنم داره وزیرم می‌شه. تجربه پدرانه جالبی بود.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت 22:3  توسط احد پویان  | 

سفر به ایران

 از 5 مارس تا 15 مارس 2012 در ایران بودم. به کارها عقب مانده رسیدگی کردم. دندانپزشکی رفتم و از همه مهمتر با برخی دوستان عزیز دیداری داشتیم. یک شب با 5 نفر دیگر از رفقا دور هم جمع شدیم و خوردیم و نوشیدیم. باز هم جای دوستان خالی. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1391ساعت 23:3  توسط احد پویان  | 

مالیات و بره کشان حسابدارها

همه افراد مقیم در کانادا موظف هستن در پایان هر سال مالی(بطور معمول بین ژانویه  تا آخر آوریل هر سال)، فرم اظهارنامه مالیاتی خودشون رو به دولت بدن. در این فرم هر گونه در آمدی که در سال گذشته داشتن باید ذکر بشه اظهار کنندگان می تونن برخی هزینه های خاص رو مثل هزینه های دارو، کلاسهای فوق العاده مدرسه بچه ها و ... رو هم به عنوان هزیته اعلام کنن که از درآمد ناخالص اونها کم می شه اگر کسی کارمند رسمی جایی هست، مالیات کسر شده ماهیانه خودش و هم ذکر می کنه. در نتیجه در آخر سال اگر کسی مالیات زیادی داده باشه (یعنی از دولت طلبکار شده باشه این مقدار بعدا به حساب اون بر‌‌‌می گرده یا توسط چک به آدرس ایشون فرستاده می شه و اگر درآمد دیگری اضافه بر حقوق ماهیانش داشته باشه (مثل دریافت اجاره،کارهای جانبی، پاداش یا ...مالیات اون هم محاسبه می شه و باید پرداخت بشه. چون همه افراد و خانواده ها موظف با پرکردن اظهارنامه مالیاتی هستن و این کار قدری پیچیده هست. لذا این روزه ها بره کشون حسابدارهاست. اکثر خانواده‌ها یک حسابدار دارن که سالی یک بار مدارکشون رو می‌دن و ایشون اظهارنامه رو در مقابل حدود 100 دلار تنظیم می‌کنه. این مثل همون خمس و زکات خودمونه ولی رسمی و اجباری!!!

(مطابت فوق فقط جنبه کلی داشته و بر مبنای اطلاعات ناکاملی است که تا کنون داشتم. این مطالب نبایستی رسمی و قانونی تلقی گردند.)

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1391ساعت 21:28  توسط احد پویان  | 

نمایشگاه ISA در Burlington

روز سه شنبه 20 مارس با اینکه روز اول فروردین بود و قرار بود به خودمون تعطیلی بدیم. به دلیل اینکه همانروز یک نمایشگاه یک روزه توسط International Society of Automation  در Burlington  ) 70 کیلومتری جنوب غربی ما) برگزار می شد. مجبور شدم با اصطلاح Business Trip برم. همکارم  مرخصی گرفته بود. یاشار با من اومد. نمایشگاه خیلی شبیه همان نمایشگاه Vancouver بود به اضافه چند کلاس آموزشی که به نظر من مفید بودن. البته من بدلیل تازه واردی فعلا جوگیر هستم تا بعد که با محیط تجاری اینجا آشنا بشم و ببینم چی پیش می آد. 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1391ساعت 23:5  توسط احد پویان  | 

کنسرت های ایرانی

 در ژانویه و فوریه گذشته دو کنسرت در منطقه ما برگزار شد که خالی از لطف نبود. یکی کنسرت مشترک " شهرام شب پره ، سیاوش قمیشی ،کامران و  هومن  " بود و دیگری کنسرت مشترک "ابی و اندی" که هر دو اونها رو با خانواده رفتیم. جاتون خالی خوش گذشت.

کنسرت اول با شهرام شب پره شروع شد. ایشون همه ترانه های نشاط اورش رو اجرا کرد. نمی دونم با کی کل‌کل داشت که چند بار اعلام کرد که تنها خواننده‌ای هست که بطور واقعی می‌خونه و صدای ساز نوازندگانش هم واقعی هست. آخرش هم متلکی انداخت به کسانی که با موزیک ضبط شده کنسرت اجرا می کنن. من که نفهمیدم کی‌بود. سیاوش قمیشی هم دیگه کم کم دارهه سنی ازش می گذره. بنده خدا خیلی دلش می‌خواست رو سن ورجه وورجه کنه ولی ظاهر آدمهای مسنی که "آتاکسی= عدم تعادل ایستادن" رئ داشت و گاهی فکر می‌کردی داره می‌خوره زمین!!

ابی هم مثل اینکه یا سنش یا عملش خیلی بالا رفته. رو سن موقع خوندن ترانه خلیج فارس یک قسمت رو فراموش کرد! و شاید هم خوابش برد!! موزیک هی کش داد و کش داد تا از خواب پرید و یادش اومد چی باید بخونه!!! کمی بعد پسرش با یک لیوان (ظاهرا ویسکی) اومد رو سن و بهش داد و کمی بعد شور و حالی پیدا کرد و ....

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 14:51  توسط احد پویان  | 

ونکوور Vancouver ته دنیا!!!

 بر اساس مانیفستی که برای راه اندازی یک شرکت مهندسی در کانادا طرح شده بود. بایستی از نمایشگاه‌های مرتبط با کارم بازدید کنم و همچنین همکاران و رقبا رو شناسایی و ارزیابی کنم. در هفته آخر فوریه نمایشگاهی مرتبط در ونکوور برگزار می‌شد. با اینکه قرار بود همین نمایشگاه در ماه آوریل در اونتاریو برگزار بشه، از اونجایی که ما عجله داریم ما مبادا یک چند روز تاخیر صدمه میلیارد دلاری به بیزینس ما بزنه هول هولکی پاشدم رفتم ونکور!! حرکت 7 صبح از تورونتو و نشتن پرواز ساعت 9 صبح ونکور ولی با 5:30  ساعت پرواز!! برگشت ساعت 10 شب ولی نشستن در تورونتو 6 صبح روز بعد!! نگردید دنبال پرتقال فروش!! در این کشور بین تورونتو و ونکور 3 ساعت اختلاف هست!! با اینکه بلیط برگشت رو برای همانروز داشتم وقتی به ونکوور رسیدم رفتم بپرسم که اگر بخوام بلیط رو یک روز تغییر بدم چقدر هزینه داره؟ که ببینم صرف می کنه یک شب بمونم یا نه. دیدم مسول فروش بلیط گفت به علت بدی هوا در تورنتو پرواز‌ها اتوماتیک لغو شدن و به همین دلیل هزینه اضافی نداره !!!

 نمایشگاه کوچکی بوددر یک هتل. شرکت‌های کوچک و بزرگ مطرح هر کدام برخی تجهیزات خودشون رو روی یک میز کوچکی در مقابل بنر دیواری خودشان گذاشته بودند. این نمایشگاه و آشنایی من با غرفه دار ها برایم غنیمتی بود.

 عصر رفتم کنار دریا (خلیجی که به اقیانوس راه داره) خیلی زیبا بود. جایی که ایستاده بودم به عبارتی ته دنیا بود. فردای اونروز رفتم به منطقه Grouse Mountain. اونجا در دامنه کوه هست و با تله کابین به بالای اون می شه رفت. در بالا پیست اسکی معروف Grouse Mountain قرار داره و قسمتی از مسابقات المپیک زمستانی اونجا برگزار شده. از رستوران بالای اون وسط برف می شه از میان ابرها ونکور رو دید که در کنار اقیانوس آرام قرار داره. جاتون خالی منظره زیبایی بود.

ونکوور شهر قشنگیه. اینطور که می گن شهر افراد ثروتمند و Senior  کانادا هست. این شهر به گرانی معروفه و ظاهرا قیمت ملک و زمین اونجا گرانتر از جاهای دیگر کانادا هست. به نظرم رسید مردم مهربونی داره. البته اینطور که شایع هست اکثریت مهاجران این شهر رو هندی ها تشکیل می دن. ساجل زیبایی داره و سرسبزه. بیشتر شبیه شهرهای اروپایی هست تا تورونتو. حالا شاید یک روزی ما یا نسل بعدیمون مهاجرت کنه اینجا!!!


+ نوشته شده در  شنبه پنجم فروردین 1391ساعت 23:50  توسط احد پویان  | 

شروع به کسب و کار در کانادا

 پوزش می خوام که این یاداشت ها با تاخیر نوشته شدن. علت اون باز هم گرفتاری های روزانه، خستگی شبانه و مهمتر از اون نداشتن دل و دماغ در این اواخر به دلیل افزایش ناگهانی نرخ برابری ارز و تبعا نصف شدن فروش شرکت ایران و همچنین نصف شدن پولی که از ایران می رسه (یعتی در کل ¼ شدن در آمد) بود. با این شرایط سخت درگیر ماجراهایی شدم که باید برای ثبت در تاریخ نوشته بشه.

همونطور که در پست های قبلی نوشته بودم، شرکتی رو در Winnipeg با همون موضوع کاری که سالها در ایران تجربش رو داشتم ثبت کردم .  در اواخر ماه دسامبر با کمی جستجو در Down Town منطقه   Yourkدفتر کوچکی (یک اطاق 9 متر مربعی) در یک ساختمان تجاری (North America Center) اجاره کردم به مبلغ حدود 2000 دلار!! در ابتدای ژانویه 2012 با درج آگهی در سایت کاریابی کانادا Job Bank برای استخدام یک دستیار و مدیر دفتر Office Administrator & Start-up Assistant  با حقوق ساعتی 12 دلار درخواست دادم. ماشا.. کلی رزومه اومد و با مشورت یکی از دوستان عزیز اونها رو بررسی و از میون اونها تعدادی رو انتخاب کردم. این دوست عزیز در ماه های اخیر لطف زیادی به من داشت و از کالیفرنیا از طریق تلفن، اینترنت به من راهنمایی های تجاری و قانونی خوبی می کرد و من رو در جریان کلاسها و سمینارهای آموزشی خیلی خوبی که در Yotube  و یا سایت های دیگر بود قرار می داد. بگذریم یک روز برای مصاحبه تعیین کردم و 20 نفری رو مصاحبه کردم. خیلی برام جالب بود که اکثر این اشخاص در رزومه هاشون به آشنایی با Microsoft Office ، نرم افزار حسابداری Quickbook، تحمل شرایط سخت! و کار تحت فشار!، تجربه و علاقه کار در گروه و تیم اشاره کرده بودند. باید یادآوری کنم که سبک رزومه نویسی در اینجا به کلی با ایران یا حتی اروپا متفاوته. متقاضی در مورد موارد شخصی خودش چیزی نمی نویسه و مصاحبه کننده هم حق نداره در باره خیلی مطالب سوال کنه. (برای مثال در مورد دین و مذهب، جنسیت!، وضعیت تاهل، بارداری، سلامتی جسمانی، ملیت، و سن اشخاص نمی شه سوال کرد و در رزومه ها و فرم‌های  استخدام هم جایی برای این سوالات وجود نداره. به هر حال از میان این اشخاص 2-3 نفری پذیرفته شدن که اولیش یک خانم ساهپوست میانسالی بود که به نظر می رسید گزینه مناسبی باشه. پس از مصاحبه دوم، توافق کردیم و از فرداش اومد سرکار. یک دفتر خالی بدون هیچ لوازمی از اونجایی که ایشون به نظر خیلی فعال می رسید و دنبال یک شغل دائمی طولانی بود، بعد از چند روز گفت که کار دیگری رو که براش اقدام کرده بود تایید شده و رفت. به هر حال پس از برسی های مختلف تصمیم گرفتم که دختر خانم یکی از دوستانم رو که دختر باهوش، کاری و قابل اعتمادی بود به همکاری بگیرم. از اول فوریه ایشون در شرکت جدید مشغول به کار شدن. تهیه لوازم و تجهیزات اداری هم در حال انجامه.

 قرار هست بر اساس Business Plan که از مدتها پیش تهیه شده و برنامه زمانبندی اجرایی و مالی در فاز های مختلفی (مطابق یک مانیفست کاری که خودم نتظیم کردم) فعالیت خودمون رو شروع و گسترش بدیم. این برنامه ماهیانه حدود 10,000 دلار هزینه داره و از سال دوم درآمد شروع می شه و در سال ششم هزینه های گذشته رو جبران می کنه!!! (لطفا فحش ندین خودم هم نمی دونم چه غلطی دارم می کنم!)

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1391ساعت 14:5  توسط احد پویان  | 

سال نو مبارک

فرا رسیدن بهار، نوروز باستانی و سال نو ایرانی را به همه عزیزان و هموطنانم در سراسر دنیا تبریک می گم.

سالهایی با سلامتی، عشق، خوشبختی و موفقیت را برای همه شما آرزومندیم.

این اولین سالی بود که در اقامت دائمی در کشوری دیگر نوروز رو جشن گرفتیم. البته سالهاست که روزهای اول فروردین رو در سفر بودیم و عزیزان و اقوام به ندیدین ما عادت دارشتن ولی این اولین باریست که از نگاه یک مهاجر و مقیم کشور دیگری به این عید باستانی و ایرانی نگاه می کنیم. البته اینجا هم چندان غریب نیستیم. هم فروشگاه های ایرانی و بازارچه‌های متعدد نوروزی در این منطقه ما رو به حال و هوای عید می برن و هم نزدیکی به برخی اقوام  نمی ذاره غربت رو احساس کنیم. البته ابنجا دبگه از اون اضطراب ، بدو بدو و ترافیک روزهای پایانی سال خبری نیست و در چهره مردم تفاوتی بین این روزها و روزهای دیگر دیده نمی شه و خبری هم از تعطیلی نیست. البته ایرانی ها و سایر مللی که نوروز رو جشن می گیرن می تونن روز اول فروردین رو سر کار یا مدرسه نرن.

  به هر حال پس از آرزوی سلامتی برای همه عزیزان، از چند روز پیش قدری سورو سات هفت سین و عید رو مهیا کردیم. خوشبختانه همه چی هم هست و از فروشگاه های ایرانی می شه تهیه کرد. جاتون خالی سبزی پلو ماهی و مخلفاتی به همراهی خاله جان اینا زدیم به بدن و شرابی و ...

 

لحظه تحویل سال فرا رسید (ابنجا حدود 1:15  بامداد)، اینجا شبکه تلویزیون کابلی Rogers کانالی رو برای برنامه های نوروزی اختصاص داده بود. پس تحویل سال افراد مهم و ساستمداران کانادا مثل نخست وزیر (آقای استفان هارپر، نماینده اوتاریو، شهردار و رئیس پلیس تورونتو یک به یک نوروز رو به ایرانیان و سایر مللی که اون رو جشن می گیرن تبریک گفتن. برای دیدن برخی از اونها می تونید به لینک زیر برین.

 http://www.youtube.com/watch?v=eiZMImHqm-8

http://www.youtube.com/watch?v=wI8Prth4d_o&feature=related

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت 13:54  توسط احد پویان  | 

خرید خانه در کانادا

 

در این پست سعی دارم مراحل و هزینه های خرید خانه را (با استفاده از وام بانکی) در کانادا را شرح دهم. شایان ذکر است که مطالب این پست جنبه رسمی ندارد و فقط تجربیات خودم می باشد. در صورت نیاز به اطلاعات رسمی و خیلی دقیق بایستی به سایت های رسمی مربوطه مراجعه فرمایید.

 متقاضیان مسکن یا هر گونه ملک دیگری [نظیر اداری یا تجاری، زمین و ...) می توانند برای کسب اطلاعات اولیه به سایتی به نام MLS مراجعه کنند. http://www.mls.ca. تا آنجایی که می دانم تمامی بنگاه های مسکن (Real State) و یا اشخاصی که تمایل به فروش مسکن دارند اگهی خود را در این سایت می گذارند. البته در برخی موارد خریدار و فروشنده ممکن است خودشان هم را بشناسند و با هم به صورت “Private” معامله می کنند.

 توجه داشته باشید که در آگهی ها، اطلاعاتی در باره مقدار زمین، مقدار زیر بنا، تعداد طبقات، تعداد اطاق خواب، امکان و وضعیت زیرزمین (قابل سکونت، مفروش یا خیر یا با ورودی اضافی برای Home office یا اجاره)، تعداد پارکینگ، منطقه،  نوع تهویه، نوع حیاط، امکاناتی مثل استخر، شومینه ،  ... و تصویری از خانه یا ساختمان وجود دارد.  برخی اصطلاحاتی که برای دسته بندی خانه ها بکار می رود عبارنتد از:

Attached: خانه هایی که از دو طرف به خانه های دیگر متصل است. detached-Semi: خانه‌هایی که از یک طرف به خانه دیگر متصل است و Detached: خانه‌هایی که از دو طرف با خانه دیگر فاصله دارند. Condominium یا همان آپارتمان‌ها و برج های کوچک و بزرگ  , …

 وام بانکی (Mortgage): پس از انتخاب خانه و بازدید آن و مذاکرات اولیه، بین مالک، خریدار و Real State. خریدار بایستی یک بانک را برای اخذ وام انتخاب کند. سیاست بانک ها تقریبا به هم شبیه است ولی در پاره ای موارد (تظیر نرخ بهره، درصد وام از کل مبلغ خانه و زمان وام ممکن است با هم تفاوت های اندکی داشته باشند. بطور کلی در حال حاضر وام بانکی برای تازه واردین بین (70% تا 75%) مبلغ خانه مقدور است. و در صورت اقامت بیش از 1 سال و داشتن اعتبار کافی می تواند تا 85% مبلغ خانه افرایش یابد. نرخ بهره ها هم تقریبا 2.5%  تا 3.5% در سال متغیر است و به دو صورت Variable( یعنی بانک مختار است هر سال نرخ بهره را با توجه به وضعیت اقتصادی و نرخ بهره رسمی بانک مرکزی تغییر دهد. این تغییر معمولا بیش از 1%-2%  نیست) و بهره Fix که برای مدتی مثلا 2 تا 5 سال نرخ بهره ثابت می ماند. (معمولا در این حالت نرخ بهره حدود 1% بیشتر از حالت Variable است.).مدت باز پرداخت وام  هم معمولا بین 25 تا 30 سال می باشد.

 خریدار پس از مذاکره و اخذ تایید بانک به Real State یا فروشنده (در صورتی که خرید مستقیم و شخصی باشد) مراجعه و قراردادی (همان قولنامه) را نتظیم و در آن روزی رابه عنوان Closing Date تعیین می کند. معمولا 5000  تا 10,000دلار بابت تضمین خرید توسط خریدار (بیعانه) پرداخت می شود و در هنگام معامله از مبلغ خانه کم می شود.

بهتر است خریدار ابتدا از بابت وام بانکی و امکان و نحوه آن مطمئن شود بعد برای عقد قرارداد اقدام کند. در غیر اینصورت در صورتی که درخواست Mortgage تایید نشود انگاه خریدار  بیعانه را از دست خواهد داد.

در مواردی که کار توسط Real State ها انجام می‌شود. خریدار پیشنهاد (Offer) خودش را به Real State نماینده خودش می‌دهد و نماینده خریدار آنرا به Real state نماینده فروشنده ابلاغ می‌کند. در صورتیکه فروشنده قبول کند (Counter Offer) را از طریق نماینده خودش به نماینده خریدار بر می‌گرداند. در اکثر موارد خریدار و فروشنده یکدیگر را نمی‌بینند.

 بازرسی:  معمولا در قرارداد یک بازرس تعیین می شود که بازرس مذکور با اخذ مبلغی حدود 1000- 2000 دلار خانه را بازرسی و تمامی اشکالات احتمالی آنرا ) پوسیدگی در ساختار خانه ها چوبی، سلامت سیستم برق، لوله کشی آب و فاضلاب و سیستم سرایش و گرمایش و ...) متذکر می‌‌ شود.

 بیمه: بانکها برای ارائه وام نیاز به بیمه شدن منزل در مقابل سوانح طبیعی و همچنین آتش سوزی را دارند. خریدار به یک شرکت بیمه مناسب مراجعه و خانه را از تاریخ Closing Date به بعد بیمه می کند.

 خریدار و فروشنده هر دو 2 وکیل مجرا انتخاب می کنند و این وکلا در واقع نقش دفترخانه اسناد رسمی را ایفا می‌کنند. هزینه وکیل برای خریدار با توجه به نرخ خانه بین 800 تا 1500  دلار متفاوت است.

 خریدار مبلغ پیش‌پرداخت (Down Payment) را به حساب خودش واریز می‌کند. هنگام Closing Date بایستی توجه داشت که کلیه وجوه وکیل، مالیات و عوارض نقل و انتقال و ...) علاوه بر مبلغ پیش پرداخت در حساب موجود باشد. مبلغ اضافی تقریبی برای خرید اولین خانه (خرید اولین خانه حدود 4000 دلار عوارض نقل و انتقال را ندارد) حدود 8000  دلار می‌شود.

 وقتی بانک وام را آماده کرد (تقریبا 2-3 روز) خریدار به بانک مراجعه و اسناد وام را امضا می‌کند. (تعداد اوراق این اسناد کم نیست و خواندن آن ممکن است خسته‌کننده باشد ولی لازم است یک نگاهی داشنه باشید و هر جا نیاز به امضای جدا است دلیل انرا بپرسید و بخواهید به شما توضیح دهند.

 بیمه عمر و بیماری سخت: این بیمه برای مواردی است که خریدار بطور ناگهانی و پیش‌بینی نشده بیماری سخت و غیر‌قابل علاجی پیدا کند و یا از کار کردن ناتوان شده یا فوت کند. در این صورت شرکت بیمه خودش پرداخت اقساط وام را انجام می‌دهد. البته برای چنین حوادثی بیمه‌های عمر و حوادث ارزانتری هست. برخی بانکها در میان اسناد وام خود قرارداد مربوط به بیمه عمر و بیماری سخت را نیز می‌چپانند و خریدار (مثل من) بدون توجه امضا می کند. آنوقت ماه اول مه حدود 230  دلار از حساب شما اضافی پرید می فهمید که کلک خورد‌ه‌اید و تقاضای لغو آنرا می‌کنید ولی خوب لغو آن از تاریخ هوشیاری شما ممکن است و شما تا آن موقع این مبلغ را از دست داده‌اید. من ماه اول فهمیدم و 230  دلار  از دست دادم. البته بر اساس قانونی که چند سال است که تصویب شده، در صورتیکه وام بیش از 80% مبلغ کل باشد، این بیمه اجباری است.

 خریدار در روز Closing Date  خریدار مبلغ پیش‌پرداخت + هزینه‌ها جانبی را  طی چک بانکی به دفتر وکیل خود می‌برد و به وکیل تحویل می‌دهد.

 وکلای خریدار و فروشنده خودشان با به هم تبادل قرارداد و پول می‌کنند و شما 25 تا 30 سال دیگر صاحب خانه می‌شوید.

حدود یک هفته بعد سند ملک شما در نزد وکیل آماده خواهد بود. این  سند چند برگ A4  است و از دفترچه منگوله‌دار و بنچاق خبری نیست. تمامی این سند در سیستم کامپیوتری نگهداری می‌شود بنابراین نیازی به حفظ آن در صندوقچه مادربزرگ یا صندوق بانک یا چال‌کردن زیر خاک نیست.

در هیچ جا از مدارک معامله (بجز اگهی اولیه) و اسناد خانه اطلاعاتی در باره ابعاد متر مربع یا فوت مربع عرصه و اعیان نیست. هر کسی می‌خواهد بداند خانه‌اش چند متر است ، بفرماید متر دست بگبرد و خودش متر کند. البته با مراجعه به نقشه‌های Survey منطقه می‌توان به این اطلاعات دسترسی یافت.

در پایان با تشکر از علی عزیز که در تمامی مراحل خرید خانه خودمان و همچنین رفع اشکالات این پست من را راهنمایی کرد، ایشان را به عنوان یک Real State قابل اعتماد معرفی می‌کنم. www.century21.ca/alex.tahvildar

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 11:34  توسط احد پویان  | 

رفتار بانک های اروپایی در مورد ایرانیان

 از سالها پیش که تحریم‌های اقتصادی در مورد ایران شدت گرفت بسیاری از بانکهای اروپایی اقدام به بستن حساب ایرانیانی کردن که مقیم اروپا نبودن. البته گاهی هم قدم فراتر گذاشتن و حسابهای ایرانیانی که بیش از 30 سال در آلمان زندگی می کنن و گذرنامه آلمانی هم دارن رو هم بستن که با اعتراض شدیدی مواجه شد. این اقدام یک اقدام غیر رسمی و در نتیجه فشار آمریکا روی بانکهای اروپایی بود که ابتدا از بانک های بزرگ شروع شد و بعد در تمام کشورهای اروپا و بانکهای کوچکتر و حتی محلی رئ در بر گرفت. طبق قوانین اروپا و مقررات تحریم دلیلی برای بستن حساب شخصی مردم نیست ولی این کار بر اساس فشار پشت پرده امریکایی ها صورت می گیره و با استناد اختیار بانک برای گشایش و بستن هر گونه حساب و معامله ای انجام می شه.

 من هم چند سال پیش یک حساب بانکی در بانک اطریش باز کرده بودم (اون موقع با اینکه بانک های آلمان می خواستن حساب های منو ببندن ولی بانک های اطریش انعطاف بیشتری داشتن). این حساب خیلی فعال نبود ولی برای روز مبادا بدرد می خورد. من مبلغ 8000 یورو تو اون حساب به عنوان سپرده Deposit برای security ویزا کارت گذاشته بودم. تصمیم گرفتم حالا که مقیم کانادا شدیم خیر سرمون برم و این مبلغ رو آزاد کنم . روز دوشنبه صبح زود رفتم بانک. اونجا یک خانمی که سالها مسول حساب من بود با معذرت خواهی فراوان گفت که بر اساس دستوراتی که از وین رسیده مجبورن اصلا حساب منو ببندن. من هر چی توضیح دادم که الان محل اقامت من کانادا هست ولی ایشون می‌گفت که برای بانک ملیت Nationality مهم هست!!! بنظر می رسید که داره سوءتفاهمی پیش می‌آد و کلمات ملیت (Nationality) و شهروندی (Citizenship) و اقامت (Residency) داره با هم قاطی می‌شه ولی اصرار رئیس بانک هم با بخشنامه بی‌ربطی که فقط به موارد تحریم اروپا اشاره داشت باعث شد که لجم در بیاد و من هم بخوام که حسابمو ببندن. بهشون گفتم که این رفتار و تاکید اونها رو ملیت من Nationality من معنی نژادپرستی Racism می‌ده ولی اصلا این بابا حالیش نیود.

 این مطلب رو ذکر کردم چون ظاهرا در برخی کشور ها و یا برخی شرایط هنوز ملیت ما مورد قضاوت قرار می‌گیره و نه محل اقامت Residencyیا شهروندی Citizenship. درسته که درست نیست و غیر‌قانونی هست و حتی این کار در کانادا جرم سنگینی به حساب می‌آد ولی متاسفانه شرایطی هست که وجود داره. گرچه الان قاطی کردم  و در تظر دارم یک حالی به این آقای رئیس بانک بدم و ازش شکایت کنم ولی در کل چه فایده ....

راستی چرا اینطور شدیم؟ به نظر شما اگر هی جلوی این آقای رئیس از تمدن 2500 ساله می گفتم و یا هی حدیث از کوروش می‌گفتم فایده داشت؟ این هم یکی از دلایل مهاجرتم. وطن من (Nationality ) من کجاست؟ 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 9:53  توسط احد پویان  |